داغ نان
ساعت ٥:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۳  کلمات کلیدی:

امروز مطلبی در اینترنت خواندم که...

روزنامه قانون در گزارشی نوشت: این روایت واقعی است؛ در نقطه ای پرت و دور از انتظار هم اتفاق نیفتاده است و همین اواخر گوشه ای از شهر تهران عده ای در یک مدرسه در منطقه 16 تهران شاهد آن بوده اند. پسربچه‌ای نوجوان در مدرسه حین درس جواب دادن بدحال می شود و تقریبا بیهوش شده است.

در درمانگاه، پزشک مشکل را تشخیص نمی دهد و برای مشخص شدن موضوع برای دانش‌آموز بی‌حال، آزمایش می نویسد. در این فاصله مادر دانش‌آموز به مرکز درمانی رسیده و می گوید نیازی به آزمایش نیست.  مادر به معلم همراه پسرش گفته است: «سه روز است نان نخورده ایم. نانوایی هم دیگر نان نسیه نمی دهد...» معلم  مدرسه که راوی این اتفاق بود، می گوید: «همه بچه ها خانواده دارند. صلاح نیست بیایید و ماجرا آشکارتر شود. بچه های دیگر هم هستند. خجالت می کشند.»

حد فاصل در مدرسه از دو سو، دو نانوایی است. یکی نان نسیه می دهد و دیگری نمی دهد! کاغذ «نسیه داده نمی شود حتی به شما » در هر دو نانوایی دیده می‌شد. بوی نان زنگ آخر در خیابان می پیچد. زنگ مدرسه زده می شود و بچه ها در آفتاب ظهر بیرون زده اند و ناگزیر از رد شدن از جلو نانوایی هستند. بوی نان باز هم می آید. عده ای پایشان جلوی در نانوایی شل می شود. انگار هوا هم خوردن دارد. صف طولانی نیست . می شود نان هم خرید اما ... . بچه ها رفته اند.